تبليغاتX
!!!من و زندگیم!!
سلام....

خوبین؟

اگه کسی راه حل تجربه شده ای واسه سوسکای کوچولو داره به من خبر بده!!!!

کلافه شدم.....

ایشالله هیشکی نبینتشون....

موفق باشین.....

+ نوشته شده توسط افتاب پرست!!! در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 22:20 |
بنام تنها امید....

سلام... به من... به چشمای قشنگ..بهmidi pyréne...به هوای تازه یه

 بهار...به دنیایی که مهربون شده...به زندگی یه من که دوسش دارم...و...بیشتر

 از همه به محمدم که روحم بوده و جدا نشده ازم...

من برگشتم....وجود دارم و خواهم داشت...شاید کمتر...اما

 نو...تازه....خوشگل...هم داغ و پر از حرارت...هم یخ و همیشه fraiche...

برگشتم  جایی که دلم بیشتر راضی بود...فهمیدم که نیاز دارم به اونایی که بهم

نیاز دارن....فهمیدم که نبودنم همونقد که واسه خودم مخرب بود واسه اونای

 دیگه هم بود....حالا اونجوری که دلم خوشحاله زندگیمو میسازم....فهمیدم که

فرار اونی نبود که باهاش راضی باشم...فهمیدم که  میتونم بجنگم اما هنوزم من

 نیستم اولین مهاجم....کمک میگیرمو دفاع میکنم....این دفه منم که

 بهترینم...ایمان دارم بهperfect بودنم....من و راهی که دارم میرم.....ما

 برنده ایم.....

روزای قشنگی بودن روی هم رفته...ملایم....اروم....ساکت...گرم...خوشبو....مهربون...وتنها.....دور از همه

 یه اونایی که میتونستن تو هر لحظه اسیب بزنن....بعضی روزا بارون سیل اسا

 داشتم که نمیتونستم فشار قطره های سنگینشو رو سرم تحمل وکنترل کنم...حتی

 محمد نخواست ببینه.....اما خدا مهربونه....بازم دختر خاله بود که بود...مثل

 همیشه.....دلش عین دل من و واسه من طپید و چتر گندشو گرفت بالا

 سرمون....دیگه سیلی نبود...یا حتی اگه بود دیگه رو سر من نمیریخت....چقده

 خدا دوسم داره....راستی که بهترینا رو بهم داده.......

مرسی ...هرگز از ذهنم پاک نمیشی دختر خاله........و دعای صدایی رو

 میکنم برای خونه ات که باهاش شاید دیگران ارامششونو از دست بدن اما

میدونم که برات ارامشبخش میشه....ایشالله زود زود بهم خبرشو بدی که منم

 باهات پرواز کنم

 

اونایی که کمکم میکنن رو میزارم تو لیست سفیدی که  اگه ذهنم یاریم نکرد یادم

 بمونن...منم قوی هستم...میتونم کمک کنم...

 

زندگی رو دوست دارم حتی با نیرنگش....حتی سرماشم قشنگه ...

 

لاکپشتم که باشم بازم میتونم راه برم.....شکر.....

 

دوستت دارم خدا.....

 

مواظبمون باش......

 

تا یه برگشت دیگه......

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط افتاب پرست!!! در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 14:8 |