تبليغاتX
!!!من و زندگیم!!
بنام تنها امید!!!

من اومدم....برگشتم....خوبم...سوسکا و کابوس  بیخوابی بیشتر از ۴

شب طول نکشید....قربونش برم ظرفیت همه رو خوب میدونه .....اولین

 بار بود که اونقده خودمو بیچاره  حس کردم....زیادی  با خودم گفتم من

 میتونم.... اما اونو دیگه نمیتونستم....شکر....بازم شکر....میدونم

 خودش بود که بهم زنگ زد....این چند وقته همش دیدمش پیش

 خودم....من خیلی واسه کشتن و ریشه کن کردن اون حیوونا تلاش

 کردم اما فکر ترک اون خونه از محالات بود و حتی تصورشم

 نمیکردم....خودش منو  با دستای قدرتمندش پرواز داد ورهام کرد تو

 اتاق سفیدی که حتی نمیشد تو ذهنم قشنگیشو ترسیم کنم....عین کسی

 که  حتی منتظر مرگش نباشه  اما بمیره و مستقیم چشماشو تو بهشت

باز کنه.....خیلی خوشحال بودم....نه فکر صادراتشون به چین رو

 کردم....و نه تلقین کردم که باید از بودنشون لذت ببرم...من فقط طبق

معمول دفاع کردم....بازم خدا بود که نیرو برام فرستاد....چقده خوبی

 خدا.....من  خیلی دعا لازم دارم....خیلی زیاد....منو موقع لحظه های

 عرفانیتون یادتون نره....۶ ماه دیگه نمیدونم چه اتفاقایی افتاده... اما

دعا کنین برام ...من میتونم تحمل کنم اما سخته خب....دیگه سختی

نمیخوام....

 

من هنوز زنده ام...سرحال نیستم اما نفس میکشم....هنوز  عاشقم...

 

خاله !!!! خیلی عاشقم....اینقده که میشه با قدرتش حتی دنیا رو

 شیکوند....دنیا به این گندگی رو میتونم بشکنم و با یه تیکش یه قلب

 خوشگل...پرازحرارت وجودم رو به عشقم کادو بدم....

من دوستت دارم ....نه برای اینکه تو دوستم داری...برای اینکه من منو

 دوست دارم و من!تو رو میخواد برای اینکه زنده باشه....یادم نبود بگم

که عکس چهارمین سال  زندگی یه قشنگ پر از ماجرا و عشقمون

رو گرفتم ...امسالم  من تنها بودم و تو هم تنها ....بازم دعا واسه با هم

 گرفتن  عکس ۲۶ فوریه سال ۲۰۰۷   .... اما امیدوار...چون تنها امید

 

 خیلی قوی و با حاله....

 

دوستت دارم محمد....

 

خیلی ساده...میدونی که صادقانه.....و خیلی محکم....

 

بابت همه یه تلخ بودنام به خاطر تنها یی ها و مشکلات اخیر سرم پایینه

 و خجالت میکشم....امیدوارم مهربونیاتو بشه جبران کنم ...تو همیشه

مهربون من بودی و هستی و امیدوارم که بمونی.....

 

je t'aime .........

 

+ نوشته شده توسط افتاب پرست!!! در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 17:9 |