برو............................
گم...................................................
شو..................................................................
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برو............................
گم...................................................
شو..................................................................
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو لحظه های تنهاییم مثل همین الان که باز داری اروم نگام میکنی و مات هیچی نمیگی.....بازم منم که نگاهم نمیتونه این همه خواهشو تو خودش پنهون کنه....جای شکرش هست که هیشکی جز خودت نمیتونه بخونتشون.....
خیلی وقته که منم و تو و محمد و هادی....با هم تو خونه یه کوچیکمون داریم لحظه های عمرمونو میگذرونیم .... به عبارتی زندگی میکنیم...البته تو رو نمیدونم ![]()
اما هممون یه عالمه دور از هم.....اینقده دور که تو هر لحظش دلمون هزار بار تنگ میشه واسه همدیگه...
خوش به حالت که خدایی!!!!!!!!!!
اومده بودم بهت بگم که خوب میدونی همیشه خودخواه بودم و ازت واسه خودم خواستم....اما الان از همه یه وجودم ازت میخوام واسه یه اونی که دلم براش تو هر ثانیه اندازه یه یک عمر ثانیه میزنه خوبا رو بخوای...حتی اگه خودش نخواد....نه فقط خوبا....بهنرینا رو تا اخر عمرش...
بالا باشه!!!!!!!اونقده که همه از پایین نگاش کنن و منم تو هر حسودی یه ادما تو رو نگاه کنم و چشمک بهت بزنم که بدونی که میدونم چقده باحالی و هی بهت میگم دمت گرم....![]()
![]()
![]()
شکر.....بابت داشته ها و نداشته هام.....همیشه شکر....
ادمای باهوش میدونن وقتی اشتباه میکنن....
چرا حین ارتکاب وقتی خودت خوب میدونی که بعدش قراره با خودت بجنگی و گریه یه پشیمونی سر کنی و بمیری از غصه و کاری از دستت بر نیاد ادامه میدی در حالی که حتی دوست نداری؟؟؟؟؟
باید یه کاری کرد....نمیدونم چی اما اینجوری اگه ادامه پیدا کنه همه یه گلدونا و گلا و ارزوهام میشکنن و میمیرن و منم بعد اونا دیگه نخواهم بود....
خدایا کمک کن...
تنهام! دلم تنگه!!! دلم تنگ خندیدنه اما اونم راضیم نمیکنه......دلم بغل میخواد اما میدونم اونجا هم اروم نمیگیرم.....هوا گرمه اما من افتاب میخوام....اب میخورم اما اقیانوس لازم دارم.....نفس میکشم ...بوی تابستونو دوست دارم اما نسیم بهارو میخوام.....
تنهام....تنهاییمو دوست دارم اما حس انتظار تموم شدنش منو میکشه......نمیدونم! شایدم دوسش ندارم و دارم خودمو راضی میکنم......
حتی دلم نمیخواد پنجره ها رو باز کنم که نورو ببینم....همون نوری که سالها ارزوشو کرده بودم.....حالا مال من شده اما گذاشتمش پشت پنجره های بسته....
حتی روزنه ای نیست......
دور شدم از من.... منی که آینه بودم و براق....کوه بودم و محکم....سبز بودم و ابی....سفید بودم و سرخ......منی که منشأ ارامش بودم...منی که تازه بودم و پر از حرارتو داغی یه یگانگی یه خودم.....
حالا شدم من و من و من....منی که عاشقم...منی که ازادم و بالاخره منی که زرد و مات و گم شدم....
چشمامو که میبندم دل منه و دل ادما....منی که جز خودمو اونو نمیدیدم حالا میبینم اونایی که نفرت انگیز نسیتن......
تا حالا به خاطر دوست داشتنش با خوذم نجنگیدم.....میدونستم بهترینه و بهترینم و بهترین انتخابه....فک نکردم حتی اشتباهه...خوشحال بودم و هنوزم هستم....
ابرا رو دوست دارم...میشه بگیرمشون جلوی صورتم که دیده نشم و ببینم اونطرفو..... اما هنوز نمیدونم اینقده قوی هستم که بتونم کنارشون نزنم و پنهون بمونم!!!!!!!؟........تنها که میشم خیلی باهام حرف میزنه!!! اون منی که گم شده و حتی من نمیتونم برش گردونم.....
چرا اینقد بد شدی؟؟؟؟؟؟اصلا تو بد شدی؟؟؟؟ چرا دیگه من نیستی؟؟؟چرا رفتی؟ میدونی با رفتن تو من دارم اشک میریزم؟؟؟؟؟ نه واسه دوریت....واسه خودم که چرا گذاشتم بری.....
بری و حالا هم بخوای منو ببری....منی که میخوام بمونم....منو نترسون.....باهات نمیام....اما میترسم....میترسم از اون روزی که چشام باز بشن و ببینن که دیر شده....
اونموقع دیگه من میمونم و تو ...نه عشقی و نه ازاده ای....منه من و توه پیروز....منه گریون و تو ...تویی که فقط رنگ دندوناتو که نیشخند میزنی رو به یادم خواهد موند.....
من با تو نمیام.....مطمئن باش....
زندگی دوباره هست....دوباره که نه...هزار باره....
دندونم ...چشمام..دکتر لازم دارن...شاید کله ام هم همینطور...نمیدونم....
روزای خوبی داشتم...هنوزم دارم...اما یه چیزی مثل یه مگس تو ذهنم داره دنبال یه هدف میگرده...خوبه؟!!!
شاید یه چیزی پیدا شد...واسه فکر کردن برای روزایی که دارن میان....دیگه کلاس تموم شد...خوبه شاید...دیگه خوابم نمیبره وقتی نازم میکنی....
اما شاید گریه کنم از اینکه ساعت ها تنها بمونم و منتظر اومدنت باشم.....و تو نیای......
زیاد دارم تو دلم واژه هایی که من و تو فقط میدونیمشون....اما نمیدونم چرا حوصله یه گفتنشونو ندارم.....!!!!
بازم میام....اون روزی که بوی سفر بیاد...
راستی تینیجر!!!!!!خیلی برات خوشحالم...اما از حسودیم نیست اکه میگم خوش به حالت...منم اونجا یاد کن...شاید دلش منم بخواد.....به سلامت بری و برگردی .....![]()
گل بهاری یه من!!!!
نازنینم!
چون گل بهاری....
صفای جان و دل من ....
بنفشه زاری....
چه کرده ای با دل من ....خبر نداری
لحظه لحظه میدود
دلم به سوی تو...
ذره ذره میشود
در ارزوی تو.......
به هر دو عالم ندهم
نگاه دلجوی تووووووووووو![]()
زییییبا........
شیریییییییییییییییییییین
ارام جانی..
خندان.....
خندان........
دل میستانی ......
غزل خوان گل افشان چو باز ایی.......
جهان را چه زیبا بیارایی...........
روشن تر از صبح سپیدی...............................
در جان من نور امیدی
تو همچون ستاره درخشانی....
فروزان چو خورشید تابانی...........
دلم را نگاااااا
نمانده یارااااا
به مهربانی !!!!!!!
بخوان ما را..................
لحظه لحظه میدود
دلم به سوی تو...
ذره ذره میشود
در ارزوی تو.......
به هر دو عالم ندهم
نگاه دلجوی تووووووووووو
مینشینم...
سر راهت...
که نگاهت.....
به چشمان من افتد!
تا ببینی...
چرا هر دم........
سرشت غم.....
به دامان من افتد!
ای نسیم پرنیان پوش.......
در دل نگردد اتش عشق تو خاموش.....
لحظه لحظه میدود
دلم به سوی تو...
ذره ذره میشود
در ارزوی تو.......
به هر دو عالم ندهم ................
نگاه دلجوی تووووووووووو
بیااااااااا تو ای زیبا که من در سر شوری دارم از اشتیاقت......
ببین که جان بر لب رسیدست چون شمع میسوزم از فراغت......
تا نغمه ای سر میکند مرغی خوشاواز....
دل چون کبوتر میکند سوی تو پرواز......
ای نسیم پرنیان پوش.......
در دل نگردد اتش عشق تو خاموش.....
لحظه لحظه میدود
دلم به سوی تو...
ذره ذره میشود
در ارزوی تو.......
به هر دو عالم ندهم ................
نگاه دلجوی تووووووووووو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
!!shui fatigué
بازم خوشی و خوشی و خوشی تا حدی که نفس بند بیاد..... و بعدش اشک و تنهایی و سکوت و امید.... اما دور.....غصه که نمیخورم....اومدم بگم هنوزم بلدم عشق بکارم و ارزو درو کنم.....هنوزم عین روز اول همه یه سلولام وقتی میبیننت سرشون گیج میره و خوابشون میبره .........اونوقت فقط منم و منم و تو که دور دوری.....دیگه چیزی نیست که بخوام حتی ببینم ....دیگه منی هم نیست.....
فکر رکورد نباش! با این روند اون روزی که عکس چشامو تو چشات دیدم رکورد دنیا رو هم زدیم....همه یه هستی یه خدا پر میشه از گلای ارزوی من و تو.....
امروز نیلوفر من همه یه روزو چشمش به افتاب بود و خندید...هزار دفعه شکفت و هزار بار تازه شد....
و اخر شب اروم چشماشو بست و رفت که دیگه نباشه....
من اما هستم...اومدم که باشم...تا روزی که ارزوی بهشتی رو درو کنم....
میام باز.... ![]()
فقط خودش بود و خودش دید که من حتی نبودم که ببینم فوت کردن ۲۴ تا شمعو....فقط خودش دونست که نشستم و گذشتن ثانیه ها رو تماشا کردم و ارزو کردم و امید بافتم و صبر کاشتم و خنده و شادی یه ناخالص فروختم و بابتش یه خورده دلخوشی گیرم اومد......گذشت زمانو واسه خودم محسوس کردم تا تلقین خوشبینی بشه.....ارزو کردم ۳۶۵ روز دیگه همچین روزی رو بتونم شمع روشن کنم و صدای موسیقی یه شادیمو تا اخر اسمون هفتم بلند کنم و فریاد بزنم و ببوسمو همه یه بهترینای دنیا و وجودمو تقدیم کنم به اونی که امروزو با باز کردن چشماش نورانی کرد....امید پر کردم تو دلم که خونه یه همشگی یه تنها امید و عشق کوچولومه...که تا اخرین روز به هم رسیدنمون تازه و ابی بمونه!....
صبر کردم و صبر کرد و صبر گرفتیم....ازخودش که بزرگترین صبوره و شکر کردیم که بهمون این موهبت رو داده.....وبالاخره خندیدم و شادی کردم از دیدن زیباترین چشمای دنیا و تو همون لحظه کلی غصه خوردم بابت اینکه چرا هنوز نمیتونم عکس خودمو تو این چشما ببینم........دلمو خوش کردم به همه یه اون امیدا و ارزوها و صبرا......و حالا با همه یه اینا این منم که اینجام....وایسادمو میبینم و مینویسم و هنوزم میخندم به همه یه فاصله ها وغصه ها..........
مرداد داغترین ماه همه یه ساله اما حرارتش هنوز نتونسته رقابت کنه با داغی یه خون من که تو هر طپش انرژی میگیره از قلبم.....با اینحال من با همه یه بزرگیم سر خم میکنم به قشنگترین روز تاریخ که تو مرداده .....دنیا قشنگترین چشما رو به خودش دید و از خوشی سرشار از حرارت شد........... همه یه عشقمو با دستای خالی و فرسنگها فاصله تقدیمت میکنم و با چشمای خیسم بهت میگم: تولدت مبارک![]()
![]()
..............![]()
![]()
![]()
من زندگی میکنم مثل همه....نفس میکشم اما هر دم ارزو میکنم بازدمش با نفس تو باشه........من میمیرم و حتی بعدشم دوستت میدارم...بهترین من!..............................
امسال تنها موندم ....حتی نشد برم پیش همخونه های قدیمیم که زمانی مثل اونا بودم....منم و لحظه های تنهاییم و صدای مهربون تو و صورت مثل ماهت....داریم با هم موجای بزرگ اقیانوسو پس میزنیم و یکی یکی پرده های مبهم اینده رو کنار.....تو هر موجش یا سر افراز سوارش میشیم و پیش میریم یا زیرش میمونیم و نفسمون بند میاد ...تو هر پرده یا لبخند میزنیم یا اشک میریزم ...... اما منم و تو... با همو پیش هم......همیشه....
شکر بابت داشتنت و نداشتنت..... شکر بابت هر چی که بهم داده و هر چی که نداده............دعا لازم داریم....کمککککککککک..........
خیلی جو(لاو)گرفتم یوهو
.....چیکار کنم دیگه....یه دونه عشق کوچولو دارم ...تازه یه بار تولدش میشه سالی........
بازم میام ایشاا....!
خدافظ!!!!!!
سلام!
من اومدم واسه یه مدت طولانی شاید!اگه هنوز نفس بکشم و این دنیا خانوم حسود امونم بده واسه لبخند زدن!!!
بعد کلی دوری چشام با دیدن چشات روشن شدن
اما چی بگم که تو هر لحظه اش کیلومترها فاصله رو حس میکردم
ودلم تو خودش اشک میریخت.......
اینم تحمل میکنم ....خیالی نیست..... بالاخره اخرش مرگه دیگه....مال منی ////مطمئنم/////
گرمه! اینقد که حتی ذوق گردشم میمیره....اینقد که نمیزاره حتی تا اخر رویاها برسم....
امید هم خوشگلش هست هم زشتش....وقتی گریه میکنی و چشمت به اسمونه اونموقع واسه تو قشنگ جلوه نمیکنه...وقتی تو چشات برق شادی پر میشه و منتظری کاپ پیروزی رو که مطمئنی مال توه بگیری اون موقست که از ذوقش اشکت در میاد ....
من حتی نمیدونم بالا رو نگاه کنم یا دستای خودمو !!!!
بزرگ شدن همش درد سره!
دیگه خودمو هرکول و رستم نمیدونم......دیگه خودم دارم میبینم که زورم نمیرسه......پس بهتره همون سیندرلای قصه باشم و منتظر لنگه یه دیگه یه کفش بلور!!!!!!!!!!!!
تجربه یه ارامش غیر قابل وصفه و عادت کردن بهش و بعد از دست دادنش غیرقابل تحمل!!!!!!!!!!!!!!!!دعا میکنم اون روز رو تجربه نکنم!
حتما خوب فهمیدین که حالم خوبه و نگران فردام!
پس التماس دعا و ارزوهای خوب واسه یه تابستون گرم!
من دریا رو شدیدا پیشنهاد میکنم ........خوش بگذره.........