بنام تنها دوست....
خبر جدید اینکه هادی امروز رفت مدرسه...مدرسه یه واقعی...مثل همونا که خودم رفتم!!!!
خوشحال بود و مشتاق...اما امکان اینکه فردا بیاد بگه که نمیخواد بره وجود داره!!!!
و من از استرس آب خواهم شد....همش میترسم ..نمیدونم از چی ؟!اما خب تا بخواهیم با مدرسه یه جدید راه بیاییم یه خورده وقت و انرژی لازم داریم...
از دیروز هم ماه روزه شروع شده و ما هم به عبارتی داریم باور ها و کم کاریهامونو آپ تو دِیت میکنیم...
باشد که قبول درگاه حق واقع شود و ما هم شاید کمی سبک شویم....
دائی جونم از هلند اومد و در حضورش لذتی هم حاصل ما شد و بگو بخندی دور هم بر پا شد...حیف که امروز رفتش...جای خالیش رو بیشتر از همه من احساس خواهم کرد
اما خب نمیدونم ورود و خروج آدمهای رنگارنگ تو ذهنم و دلم رو به فال نیک و توجه خدا به اینکه تنها نباشم بگیرم یا با چشم امتحان سخت الهی که نمیتونم از پسش بر بیام ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
این دو تا که خیلی باهم فرق دارن ...و تصمیم من میتونه مستقیم هولم بده تو آتیش...یا شاید هم بشم فرشته یه الهی و کلی ثواب نصیب کارنامه یه خودم بکنم!!!!!
منتظریم ببینیم با دعاهای دم افطار و خلوص نیتی که در خود در یافته ایم،رفیق گرانقدرمون چه آشی برامون میخواد اماده کنه!!!!! خدا خان!!! میدونی که این دفعه دیگه از ته دلم راضیم به رضای تو....با اینکه هی لوس بازی درآ وردم و چموشی کردم اما خب مثل همیشه چاره ای نبود جز رام شدن!!!!!
آهان اینم یادم رفته بود بگم که بتی اینا هم به سلامتی اسباب کشی کردن خونه یه جدیدشون که قراره احتمالا سالیان سال درونش زندگی کنن...مبارکشون باشه و ایشالله که خونه هه خوش قدم باشه....!!!!
تازه لِیلون هم احتمالا نینی داره تو راه...عجب روزگاریست!!!
همه قدماشون به جلوِ و من نمیدونم اصلا جلو کدوم وری یه؟؟؟!!! ... اگه بتونم سر جام ثابت وایسم هنر کردم چه برسه به پیشرفت و قدم به جلو گذاشتم!!!!!!که اون پیش کش...
وای اینم یادم رفت بگم که پاسکال هم نینی داره تو راه...نمیدونم اصلا احساسم چیه که بخوام حتی بیانش کنم...نمیدونم برای بچه یه کسی که اون همه دوسش دارم خوشحال باشم یا از اینکه اصلا قرار نیست ببینمش یا حتی بدونم چه شکلی یه و چه جوریه غصه بخورم؟؟؟
در هر صورت هنوزم اون کسی که اون همه برام مهم بود یادش حس تنفر رو توم زنده میکنه...اما از ته دلم امیدوارم خدا براش بهترینا رو بخواد...هم برای خودش..هم ننیش و هم مامان نینیش....
خب اینجا هم کم کم داره شبیه بی بی سی مشه![]()
همین که پیدام شد یعنی زندم...نفس میکشم...هنوزم بلدم حسودی کنم و غصه بخورم و از بودن دائی جونم بخندم و خوش باشم...پس فعلا جای امیدواریست...
نماز روزه قبول و خدانگهدارمون باشه.......

