حیف که پیغام تنفر رو نمیتونم با نام تنها امید شروع کنم!!!!
سباستیَن ! ای کاش میدونستی که منفور ترین موجود توی همه یه هستی تو چشمای من جلوه میکنی... یه کسی که نمیتونم بهش چیزی هم بگم و هر ثانیه از هر ساعت رو که برام یه قرن میگذره با همه یه نفرت و تهوع تحمل میکنم...خیلی دلم میخواست یه روزی میتونستم با پشت دستم با همه یه نیرویی که دارم بزنم تو دهنت...اصلا دلم میخواست خودم خفت میکردم...یا اون زبون زشتتو میکشیدم از حلقومت بیرون!!!! همش با خودم خیال میکنم و آرزو میکنم که میشد خودم یه بلایی سرت میاوردم...ای کاش میفهمیدی اینقد ازت متنفرم و یه ذره فکر میکردی که یه چند لحظه یه کس دیگه ای باشی که شاید بشه تحملت کرد!!!!
هه هه !! عجب چیزایی گفتم! اما باور کنین باید میگفتم...با اینکه یه ذره هم خالیم نکرد و دارم هنوز از استرس و تنفر و دلشوره و تهوع میمیرم ...اما خب دیگه چیزی به فکرم نرسید برای آروم شدن!!!
خدای بزرگ من !تو رو قسم میدم به بزرگی و مهربونیت...به کوچیکی و ناتوانی من رحم کن!!!
یه کاری نکن روباره ۱۵ روز دیگه من چشام تو چشای این موجود وحشتناکت بیفته!!! خدایا کمکم کن اون روزی که باید، همون آزاده ای باشم که با بقیه فرق داره....نه اونی که این میگه!!!!!
خدایا ! خودت میدونی بزرگترین و مهمترین لحظه یه تمام زندگیم رو قراره سپری کنم... خودت اهمیت قضیه رو میدونی....پس بگو که دوسم داری..بگو که حواست به من هست...اصلا چی میشه یه لحظه هم یه بار یه وقتی که برای من خیلی مهمه برام یه پارتیِ کوچیک باشی ...چی میشه مگه؟!!!!!!
خدای من ... نزار تو یه روز بقیه یه موهای مشکیم هم سفید بشن!!! میدونم که اگه کمکم نکنی و من درمونده بشم این اتفاق میفته...
خدای بزرگ و بدون همتا و قوی!!!!
کمکم کن!!!!!
همه چی عالیه هااااااا...فقط یه امتحان ۱۰ روز دیگه، تمام نفس کشیدن منو فلج کرده...اگه هم رد بشم میدونم که کلا فلج میشم ...بزرگش نمیکنم قضیه رو ....مطمئنم که یه بلایی سرم میاد!!!!![]()
دعام کنین...
خدانگهدار....
