بنام تنها امید!!!
سلام...من هنوز زنده هستم... اگه پیش دکتر برم میگه که هنوز نفس میکشم و فشار خونم خیلی عادی هست...و همه چیم نرماله...یعنی در سلامت کامل فیزیکی به سر میبرم و از این قضیه هم خیلی خرسندم راستش....اینو گفتم ،قابل توجه کسایی که بعضی وقتا نگران حال من میشن و میان سراغم....
قربونش برم رُز باجیمو......
این از خلاصه یه قضایا...
و اما آب و هوای احوال نامرئیم به این ترتیب میگذره که دلم انگار سرمای سنگینی خورده و خوب نشده...سرماخوردگی همچین ریشه کرده تو خاکش که انگار حالا حالا ها ریشه کن نخواهد شد....
راضی هستم از شرایط موجود.....چیزی نیست که بخواد خوره یه جونم بشه....خونسردی کاملا بر همه یه عوامل حاکم هست و لبخند و حتی شاید خنده همیشه جاش رو لبامه...بیشتر از همیشه جذابیت دارم و شاید بیشتر از همیشه احساس بزرگی میکنم...اما همه یه این احساسات یه چاشنی یه خیلی تند داره که اونم خودخواهی و غرور و بی تفاوتی من به تمام مواردیه که دور و برم اتفاق میفته...
به خصوص وقتی به عمق قضیه فکر میکنم تازه به این نتیجه میرسم که باید همیشه تنها بمونم....چون نیازی به هیچ محبتی ندارم......!!!!!البته خب اینا زیاده روی ها و نظریاتِ قسمت سرماخورده یه دلم هست که بعضی وقتا خودشونو بُروز میدن!!!!
اما خب...مشکلِ حاد اینجاست که هر موقع خنده و شادی رو تجربه میکنم و از همه یه وجودم میخندم...درست لحظه ای که همه چی داره تموم میشه و هر کی میره پی کار خودش...تازه اون غصه یه گنده میاد سراغم و داغون میشم....دلتنگ میشم....میمرم...اما حتی نمیدونم واسه چی؟؟؟ دلم هم هیشکی رو نمیخواد تو اون لحظه....یه حس غریب و بد....انگار بی پناهی، و پناهی هم نمیخوای....مثل خونه بدوش های خوشحال ...اما من خوش نیستم!!!!!!
این مشروح اخبار بود ...که البته مرئی شد به عبارتی....
این روزا کارای زیادی نمیکنم...خیلی تنبل شدم...حتی کلاسای زبانمو هم نرفتم و برام اخطار اومده.... به خاطر رد شدنم تو امتحانه....من همیشه از یه چیزی که کم اوردم بقیه یه چیزا رو هم یادم میره....بهش که فکر میکنم تهوع میگیرم....دوباره دادن اون امتحان عین سرطان شده برام.... اگه نتونم ،....اصلا نمیدونم چی میشه....ولش کن..................
هادی خوبه....بزرگ شده...احساس میکنم بزرگ شدنش رو...داره شخصیت پیدا میکنه و تو این شخصیت جدیدش...کاراکتر هایی وجود داره که اصلا دوست ندارم و باید فکر کنم برای اصلاحشون....فقط هنوز نمیدونم چه راهی انتخاب کنم...اصلا اصلاح میشه یا اینکه اینا تو ژن هاش حک شدن؟؟؟؟!!!!! اگه اینطور باشه من متاسف خواهم شد....در هر صورت من تلاش خودم رو میکنم.....خدای من ! کمکم کن!!!!!!!
دلم تنگ شده برای بعضی از دوستام....خاطره های روزای تنهاییم.... آرزو میکنم همیشه خوشبخت و خوب باشن و شاد و سلامت....
دعا میکنم برای همه یه اونایی که نیاز به دعا دارن برای اینکه سلامتیشونو دوباره به دست بیارن.... خدای من شفای همه دست توست...کمک کن....
برای من هم دعا کنید ...نیاز دارم...
خدانگهدارمون....
+ نوشته شده توسط افتاب پرست!!! در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت
20:36 |