سلام )
اصلا خوشم نیومد.......... هر چی فکر میکنم نمیتونم این حرفا رو درک کنم نه از بابت نامردمیها نه از این بابت کاملا درک میکنم که شاید من بیشترین را در زندگیم دیده ام
هنجارو ناهنجار رو میتونم از لابلای نوشته هات ببینم و بسیار دیده ام اما نمی تونم درک کنم که تو بگی نه دیگه پرشدم دیگه طاقم بریده از تو یکی نمی پذیرم ....یادم میاد وقتی کیمیا دست گلی رو محکم گرفته بود و دیوانه وار از پله های بیمارستان بالا پائین میشد و در دستی دیگر دل خورد شده اش را به قشنگی بند میزد ...به هر حال تو دوستانی هم داری که براشون مهمی نه برای ثواب و عقوبت خیر بلکه برای دوستی...... لطفا کاسه کوزه رو جمع کن و از زندگی کردن و زنده بودن بنویس
نمیدونم چرا دو سال پیش این پیغام اونقدر برام عزیز و مهم شد که نگهش داشتم و هر چند وقت یه بار میخوندمش....با اینکه عمو سید خیلی وقت پیشا خدافظی کرده بود و رفته بود اما گاهی جوااب سلام منو میداد...امسال ۱۲ فروردین نوشته بودم که بهترین روز زندگیم بوده اما باز هم اون طعم شیرین لیمو زهر تلخش رو به گلوم ریخت و من باز به درد از دست دادن عمو سید عزیزی که هیچ وقت ندیدمش و هیچ وقت نشناختمش اما از عزیزترین کسام بود دچار شدم....دیگه حتی سلامی نیست...
![]()
![]()
![]()
خوب باش ....و آروم عمو سید...خدانگهدارت باشه


بنام تنها امید...